رشته تازه تأسيس «بدنسازي كلاسيك» تفاوتهاي چنداني با آنچه كه امروز به عنوان «پرورشاندام» ميشناسيم، ندارد. اصول و پايه در هر دو رشته يكسان است و تفاوتها تنها بر سر معيارهايي است كه بر اساس آن، ميزان موفقيت يك ورزشكار سنجيده ميشود. اگر در پرورشاندام، سايز و حجم عضلاني حرف اول را ميزند، در بدنسازي كلاسيك بيشتر به تناسب و هماهنگي ميان عضلات توجه ميشود.
در بدنسازي كلاسيك يك ورزشكار كه كمتر از 170 سانتيمتر قد دارد، نميتواند بيش از 72 كيلو وزن داشته باشد و ورزشكاري با قد 178 سانتيمتر نيز مجاز نيست با وزني بيش از 82 كيلو روي صحنه برود.
بدنسازي كلاسيك در واقع تلاشي است براي جلوگيري از مصرف بيرويه داروهاي زيانآور و ممنوعه كه در دهههاي اخير ورزشكاران بسياري را آلوده خود كرده است. در شرايطي كه يك بدنساز نيازي براي رسيدن به حجمهاي غيرمتعارف نداشته باشد، طبيعتاً از اينگونه داروها نيز استفاده نخواهد كرد و همين يك عامل كافي است تا از متوليان فدراسيون بخواهيم تلاش مضاعفي براي رشد و توسعه رشته «بدنسازي كلاسيك» داشته باشند. شايد ترويج و تبليغ اين رشته، بزرگترين سلاح فدراسيون براي مقابله با پديده زيانبار دوپينگ باشد.
در اينكه مسئولين فدراسيون در حمايت از «بدنسازي كلاسيك» تا چه اندازه جدي و مصمم هستند، قضاوت كمي زود است اما اميدواريم اين رشته كه ميتواند در آينده بسيار پرطرفدار باشد، اسير تنگنظريها و برداشتهاي سطحي نشود و پرونده آن به بايگاني فدراسيون سپرده نشود. طرح مسائلي مانند مشكل ظاهري ورزشكاران اين رشته، آنهم در شرايطي كه هنوز حتي يك مسابقه رسمي در اين رشته برگزار نشده، تنها نتيجهاش از دست دادن فرصتي ارزشمند براي فدراسيون است و بس. «بدنسازي كلاسيك» كه اين روزها در محافل گاه از آن به عنوان «بادي كلاسيك» نيز ياد ميشود، رشتهاي است كه حتي IFBB نيز روي آن حساب ويژهاي باز كرده و براي اينكه بدانيم اين رشته در اولين سالهاي تأسيسش چقدر پرطرفدار بود، كافيست به ياد بياوريم كه در دوره اخير مسابقات قهرماني اروپا، تعداد شركتكنندگان بدنسازي كلاسيك در سه گروه قدي، تقريباً دو برابر تعداد شركتكنندگان مسابقات پرورشاندام در 8 گروه وزني بود!